تبليغاتX
" خاطرات و مخاطرات من "
" خاطرات و مخاطرات من "
D: چیه !!! مگه تاحالا دفترچه خاطرات یه مهندس رو ندیدی ؟!
سه شنبه دوم اسفند 1390
میز کار... ...  
سلام سلام،

امروز بعد از دو ماه که از همکاران خداحافظی کرده بودم رفتم شرکت. کلی مدیر بخش تحویل گرفت و کلی هم فضای شرکت تغییر کرده بود.


راستی میز کارم هم آماده است، مونده وقت خالی که اگه پیدا بشه حین خدمت ، مشغول به کار بشم.

در کل روز بدی نبود، منهای سردرد و سرما خوردگی که به غول وحید - هم خدمتیم - سوغات پادگانه !


شب خوش رفقا ...

یکشنبه سی ام بهمن 1390
تحلیف... ...  
سلام

خوابم میاد، خیلی سریع میگم و میرم بخوابم.

امروز روز تحلیفم بود و دوره آموزشی خدمت وظیفه عمومی رو با موفقیت پشت سر گذاشتم :D

هفته بعد هم به یگان جدید معرفی میشم، یوهوووووووووووو ! اولین کاری که کردم وقتی اومدم خونه بعد یه دوش آب گرم رفتم سراغ تلفن و زنگ زدم حال رفقا رو پرسیدن، بعد هم یه حال حسابی با اینترنت کردیم و الان هم بعد از 20 ساعت بیداری میخوام برم لالا! بالاخره شب تحلیف هم برا آدم گشتی بزنن و از 3 بامداد پاس بده خستگی هم داره :)))

15 ماه تا گرفتن کارت پایان خدمت ! فکر کنم مثل همین دو ماه به سرعت بگذره! به نظر شما بهترین کارایی که میشه تو این مدت کرد چیه ؟ 

چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390
بررسی یک تحقیق ... ...  
سلام

کمتر از ده روز دیگه ( یک دی ) باید اعزام بشم به خدمت مقدس سربازی! و نزدیک به دو ماه آموزشی و بعد هم 15 ماه ( اگر شرایط بدتر نشه ) تکمیل دوره اجباری. هرچند با سربازی اجباری موافق نیستم و کلا به جنگ نفر به نفر در قرن بیست و یک اعتقاد ندارم ( به اعتقاد من حتی ظهور حضرت مهدی(ع)، ورود به قلوب است نه اجبار به دینداری ) و جدا از اون استعداد ها و موقعیت من باعث شده که هرکی میرسه یه تیکه میندازه که حیف شدی  و از دست رفتی و چرا خارج نرفتی و ادامه تحصیل ندادی و ته همه حرفها اینکه "خاک بر سر شدی حسین!" ولی موضوع اصلی مطلب امروز من محتوای دیگه ای داره: موضوع "اسلام - زن - اجتماع"

 اول از همه شما رو ارجاع میدم به گزارش جنایت بی عقوبت و مصاحبه با تهیه کننده آن خانم شادی صدر، با موضوع تجاوز در زندان‌های دهه ۶۰ «سازمان‌یافته» بوده است! توصیه می کنم اگر مثل من به موضوعات اجتماعی علاقه دارید مصاحبه رو بخونید.

جای بسی تاسفه که مسلمانان کار رو به جایی رسونده اند که اسلامی که سراسر رحمت و بخشش و ... است در برابر همچین اتهاماتی - که هرگز هم اثبات نخواهد شد حتی در صورت وقوع! - نتواند از خودش دفاع کنه. بنده از مسئولین میخواهم تمام تلاششون رو بکنند تا موضوع روشن بشه و اگر کسی مرتکب خلاف شده مجازات بشه و اگر مسئله ای وجود نداشته - که بعید هم هست در شرایط نامتعارف اون موقع و بعد از انتخابات پر حاشیه اتفاق نیفتاده باشه! - این مسئله در افکار عمومی حل بشه. اگر داعیه شیعه بودن داریم باید همانند معصومین رفتار کنیم. حفظ نظام از اوجب واجبات است یک انحراف آشکار است، حفظ اسلام از اوجب واجبات است! آنهایی که از قرآن برداشت شخصی میکنند، مسلم است که جمله بالا را که منظور آن حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است - و نه حفظ نظامی که ما از آن نفع شخصی هستیم!- را و یا جایی که گفته شده دختران را اعدام نکنید ( و به موجب این فتوا!!! آنها را صیغه میکردند و بعد از زدن بکارت اعدام میکردند) در حالی که مراد از آن اعدام نکردن زنان بوده، تفسیر به رای و نفع خود انجام میدهند. بدتر از گناه آن دختر مجاهد که ضد جمهوری اسلامی بود، گناه آنهایی است که به دین ضربه زده و چهره اسلام و نظام رو لکه دار کرده اند. 

روی سخنم با مسئولین امر است، هرکاری که بکنیم، در همین دنیا هم جزا میبینیم. بهتر نیست به پرونده خودمون رسیدگی کنیم، قبل از اینکه بیان سراغمون ؟

شنبه هفدهم اردیبهشت 1390
یاس کبود... ...  
سلام


امشب، سالگرد شهادت بنت نبی اکرم، حضرت فاطمه زهرا (س) است و به عنوان یک شیعه وظیفه خودم میدونستم تا تسلیت عرض کنم.

عنوان این پست ( یاس کبود ) هم از اسم نشریه هیئتمون وام گرفتم و به نظرم مناسب امشب است.


اما چندتا سوال که مناسب میدونم تو این مقطع زمانی بپرسم و خودم خیلی وقت ها بهش فکر میکنم:

اول اینکه چرا تو جامعه ما بیشتر روی مادر بودن حضرت زهرا مانور داده میشه و نه روی همسر بودن ایشون؟

دوم اینکه تفسیر و شناخت ما از حضرت زهرا یک شناخت با فیلتر است و راوی نظرهای شخصی خودش رو بر مستندات تاریخی اعمال میکنه، تو جامعه ما که شناخت معصومین از ناحیه روحانیون شکل میگیره و از طرفی حوزه بروز نمیشه و در بعضی موارد هم بسیار متحجرانه عمل میکنه این شناخت بسیار ناقص و سلیقه ای انجام میشه، تا جایی که رو گرفتن و حجاب حضرت زهرا از مرد نا بینا بیان میشه ولی دفاع ایشون در کوچه های سرد و غم زده مدینه از شوهرش کمترین توجهی میشه! اساسا اگر حضرت زهرا به جای احقاق حقشون از فدک به کوچه نرفته بودند ملعون دوم، عمر میتونستند سیلی به صورت ایشون بزنند! و یا ذکر زمانی که حضرت امیر رو دست بسته به مسجد میبردند و حضرت زهرا به دنبال ایشون در کوچه ها بود و ضربه میخورد و خطبه هایی که نقل است در حمایت از شوهرش بیان کرده و ... 

سوم اینکه اختلاف سن امیر المومنین با حضرت زهرا، همینطور سن کم حضرت زهرا و تعداد فرزندان ایشون !


موارد فوق و چندین نکته دیگر باعث شده که حضرت زهرا به عنوان الگوی یک زن کامل شناخته نشه و اگر هم زبانی معرفی میشه ولی در باطن همچین تصوری وجود نداره!

نظر شخصی من در این باره اینه که بجای تصویر سازی درست و شناخت زوایای مختلف وجودی اون حضرت ، به ما ظواهر و رنج های ایشون نشون داده شده!!! اگر از نحوه برخورد ایشون با همسرشون و خانه داری، کار کردن و ... ایشون هم گفته میشد، و یا اینکه به جای مادر مادر کردن بر نقش همسر بودن ایشون تاکید بیشتری میشد به مراتب پذیرش اون حضرت نزد زنان جامعه ما و دیگر جوامع و الگو پذیری از ایشون پررنگ تر میشد!


امیدوارم زمان کنونی که تقابل مذهب و بی دینی عریان شده، با شناخت بهتر دین اسلام و مکتب شیعه راه درست رو انتخاب کنیم. بنده به راهنمایی پروردگار امید دارم و مطمئنم در توفان های زندگی دست آدم رو ول نمیکنه...


التماس دعا در این شب رازآلود و غم بار

یا علی

سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
حسرت... ...  

سلام،

زمان زیادی میشه که دیگه خودم نیستم، تو هپروت به سر میبرم و نمیدونم چی درسته و چی غلط. از استمرار این وضع ناراحتم، آدم اینجوری نیستم و رنج میکشم. حساس شدم، با شنیدن یه آهنگ حتی شاد بغضم میگیره، شاکی هستم و متهمی پیدا نمیکنم، تازه اگه پیدا کنم هم قاضی ای نیست! خودم و خودم و سرگردانی و حیرانی و یاس و افسوس و حسرت و غم و فریاد فروخفته و ترس و اضطراب و امیدی کورسو و البته روح بزرگی که لجن مال شده! جاده رو میبینم، ولی پای رفتن ندارم! دعا دعا می کنم که یکی بیاد ( منجی - شاید یه کسی مثل امام زمان ) تا دستم رو بگیره یا به این وضع پایان بده، شاید برا اینکه بهونه داشته باشم برا ناکامی هام!


چندتا کار جدید شروع کردم که فکر کنم کمکم کنه خودم رو جمع و جور کنم و از حسرت روزهای رفته رها بشم

تصمیم گرفتم هفته ای 3بار برم استخر، شاید به هیکلم برسم یکم اعتماد بنفس از دست رفتم برگرده!

هر روز دو صفحه قرآن رو با معنی میخونم، شاید روحم آروم بگیره!


می خوام اطلاعات دینیم رو بیشتر کنم و یکم مسیر بزرگان رو دنبال کنم و حرفشون رو آویزه گوش کنم تا وقتی به حدیث امیرالمومنین میرسم که فرمود "اغتنم الفرص" دیگه حسرت فرصت های از دست رفته رو نخورم!


خدایا، دستم رو محکم تر از قبل بگیر

دوستت دارم م.ع.

یا علی

سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389
اتفاق نظر... ...  

سلام،

امروز تو دفتر پدرم نشسته بودم و داشتم به کارهام میرسیدم که جلسه تموم شد و پدرم و یه عده از دوستان قدیمیش وارد اتاق شدند. بحث به آینده من رسید و تعیین و تکلیف و هدف گذاری. هرکس یه نظر میداد، یکی می گفت برو سربازی، پابان خدمتت رو بگیر و خلاص کن خودت رو. اون یکی می گفت برو سربازی و وسط سربازی پذیرش بگیر و برو، اون یکی می گفت که باد می خوره پشتت، سریع تر اقدام کن. باز یکی گفت برا PhD اقدام کنی، کار صنعتی نمی تونی بکنی و فقط باید دانشگاه یا موسسه تحقیقاتی بری. خلاصه هرکس یه نظر داد و هیچ دو نظری یکسان نبود. و من متعجب بودم از اینکه چرا پدرم هیچوقت فرصت پیشنهاد دادن نداشته!!!

خلاصه که دنیای جالبیه، باید خودم به فکر بیفتم...

سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389
شبِ غم... ...  

سلام دوست من،


همیشه عشق با غم همراه بوده، غم نبودن، غم فراق، غم دوری، غم جدائی

امروز روز ولنتاین بود و من کادو رو پیش پیش گرفته بودم و غرق در شادی بودم که یه اتفاق غیر منتظره افتاد و ورق برگشت و دلم شکست و خودم رو در آینه دیدم؛ اشتباهاتم رو، کوتاهی هایم رو و 4سال تلاش ناکافیم رو.

باید دوباره روی پاهایم بایستم، دوباره شروع کنم و دوباره اعتماد سایرین رو جلب کنم.


با توکل بر خدا

یا علی

شنبه بیست و ششم تیر 1389
ماجراهای آقای خوشحال و ای.تی.اس! ...  
سلام

خب همونجور که میدونید بنده یک آدم فوق العاده خوشحال هستم! به این دلیل که سختی های زندگی رو دایورت کردم به جاهای دیگه و غصه هام رو در یک حالت پایدار( ورودیشو قطع کردم، بیشتر نشه فقط!!! ) نگه داشتم.

قراره بعد از گرفتن مدرک، برا ادامه تحصیل برم خارج . خب آنچه مسلمه داشتن مدرک زبان معتبر است! از اونجا که سالهای اول زندگیم بسیار خجالتی بدوم ( بابا متوجه شدم، الان نیستم ) کلاس زبان هم نتونست رو من تاثیر بذاره.


همه اینها رو گفتم که بگم من باید تافل بدم، ets  هم تافل رو برا ایران ممنوع کرده از دیروز!

خیلی خوشحالمممممممممممممممم !!! نه اینکه خودم ناراحت نیستم، هرکی هم از راه میرسه یه لگد میزنه و میره.

خواستم کتبا از همه دوستداران اینجانب، کمال تشکر رو بکنم و بگم ممنون که به فکرم هستید، ولی کاش اونوقت ها که باید فکر میکردید.

ایام بکام...

پنجشنبه بیستم خرداد 1389
حبّ... ...  
سلام

احساس خاصی دارم، با وجود همه اشتباهاتی که کرده ام و آینده رو هم کم اشتباه نمیدونم، یه احساسی تو وجودم میگه که به یکی از اسرار هستی دسترسی پیدا کردم. طعم خوبی رو میفهمم، خواندن رفتار اهل بیت روی من خیلی تاثیر میذاره و احساس غرور میکنم از اینکه اسوه خودم رو اونها میدونم، شاید معنیه محبت اهل بیت همینه، اینکه بتونی خوبی رو ببینی، چشمات هنوز اونقدر آلوده به گناه نشده باشند که از دیدن اونها غافل بشی و خب چه سعادتی بالاتر از خوبی، قطعا بهشت از آنه بندگان صالح خداست

ولایت فقط از آن امامان معصوم هست و لذت تبعیت از اونها به خواری و خفت تبعیت از اغیار میرزه

اهل بیت معنی دیگری هم داره، خانواده خودمون، کسی که نتونه به خانواده ی خودش عشق بورزه چطور میتونه دیگران رو عزیز بداره ؟

دست از تکبر و غرور برداشتم، دارم مسیر زندگیم رو با خرد بیشتری پیش میبرم

اولین قدم هم خارج شدن از محیطی هست که احتمال فساد داره، مثلا ترک کردن صحنه دعوا و کظم غیض ( رفتار پسندیده ای از ائمه اطهار)


نکته اول : از امروز تصمیم به تبلیغ عملی از دینم افتادم، لازمه که شیعه رفتاری نشون بده که دیگران رو جذب کنه ( همونطوری که خودم شیفته رسول الله هستم) وگرنه شعار دادن که نه به درد من میخوره نه دیگران! باید خوبی رو زندگی کرد

نکته دوم : این وبلاگ شخصیه، پس اگه تو فهم مطالب دچار مشکل شدید نگران نشید، مشکل از فرستنده است و من بیش از حد آشفته مینویسم

پنجشنبه بیستم خرداد 1389
اضطراب... ...  
سلام

دچار یه جور نگرانی شدم، ترس از دست دادن، ترسی که همیشه یدک میکشم

دیروز متوجه اون شدم و چقدر سریع دیشب تمام رفتارم رو تحت تاثیر قرار داد!!! اونقدر سریع که متوجه نشدم چه اشتباهی مرتکب شدم، کلا سیستم تصمیم گیریه مغزم رو نشونه رفت و مجبور به انکار همه چیز شدم!


با مقدمه بالا میخوام حس خودم رو از رفتاری که بروز میدم بیان کنم و تحلیل خودم رو بگم، خیلی دوست داشتم جامعه شناس یا روان شناس بشم ولی مثل اینکه هوش ریاضی بالا جز مهندسی برای آدم انتخابی نمیذاره !


به بحث بالا برمیگردیم، چشم هام رو باز کردم، منظره ای که دیدم یه باغ بود که اکثر درختاش برگ نداشتند، این باغ تصویر زندگیه منه، با هوش بالا ، موقعیت اجتماعی خوب، خانواده سطح بالا، ولی دستاورد ضعیف! محیط کشت تقریبا فراهم بوده ولی باغبان زیاد به فکر نبوده، البته ریشه های درخت هم زیاد قوی نبوده که بتونه درخت رو تنومند کنه

تصویر بالا من رو به لرزوند، متوجه شدم که کار برای انجام دادن زیاد دارم، در یک نمای ابتدایی 5تا فرایند جدی جلوی چشمم اومد :

-TOEFL & APPLY

-گرفتن توصیه نامه از اساتید

-نوشتن SOP

-گذراندن کارآموزی

-انجام پروژه کارشناسی

-امتحانات پایان ترم


در این بین اشتباهات خودم و خانواده و جامعه، همچنین از دست دادن فرصت ها، عقب افتادن از همرده های خودم، یکسال عقب افتادن ، نداشتن منبع درآمد، نداشتن اعتبار کاری و بسیاری از مسائل دیگه تحمل وضع موجود رو سخت تر میکنه.

احساس کردم که باید تلاشم رو بیشتر کنم، در این بین کم کردن ساعت های تفریح و کنار گذاشتن تلفن همراه اولین کمک بود

البته وقت من تماما مال خودم نیست و قطع هرکدام از این ها تبعات دیگری هم داره

نتیجه اینکه یک دغدغه جدید هم ایجاد میشه و اون مدیریت زمان و مدیریت منابع هست

بنابراین وارد شدن به این بحث یکجور فشار شدید بر من ایجاد کرد که هضمش زمان میبره، ولی یه جراحیه باارزشه

نکته بعدی دعوای دیشب به علت عدم تمرکز حواس بود که خب تبعاب بدتری هم داشت، دلخوری پدر که ناراحتی درونی خودم رو به همراه داشت!

همه این ها من رو در یک موقعیت ویژه قرار میده که آزادی عمل رو از من میگیره و این برای من مثل سم میمونه، انگار تو زمین خودم نیستم و احتمال اشتباه و ضعف رو بالا میبره، در حالی که استعدادهای من در فضای فکریه خودم شکوفا میشه!

اما برگردیم به ابتدای بحث، ترس از دست دادن، اینکه برای انجام امور مهم زندگیم باید با بسیاری از علایقم قطع ارتباط کنم ( ولو برای مدت محدود و یا برای چندسال یا مادام العمر ) من رو سخت درگیر کرده، طوری که چسبندگی پیدا کردم و هر تغییری احساس اضطراب در من ایجاد میکنه که خب اینقدر بالا به نظرم طبیعی نیست.

راهکار پیشنهادی خودم درخواست کمک از اطرافیان هست و استفاده از ظرفیت های بالقوه خودم که هنوز بروز نکرده، همچنین مواجهه با شرایط جدید که میتونه من رو به حالت عادی برگردونه می باشد.


از م. ع. عزیزم می خوام که نظر خودش رو درباره این موضوع برام شرح بده


امضا : محمد حسین به تاریخ 89.3.20 ، ساعت 00:40 بامداد